هنگامی که وکیل انتخاب کردم به من خندیدند … اما هنگامی که کارخانه را از بانک پس گرفتم …

بانک درحالی کارخانه را تصاحب نمود که هیچ طلبی قانونی از صاحب آن نداشت.

داستان از اینجا شروع شد که شخصی در یکی از شهرستانهای کرمان، برای توسعه کارخانه مواد غذایی، تسهیلاتی را از بانک دریافت می‌کند. وی به دلیل رکود اقتصادی و تورم با تاخیر اقساط را پرداخت می کرد اما کنتور سود و خسارت که در سیستم حسابداری بانک تعریف شده، هر روز شتاب بیشتری می گیرد و بانک، روز به روز بدهی روی بدهی‌اش گذاشت تا جایی که ادعای بانک به ارزش کل کارخانه رسید. در این مقطع، وصول مطالبات آغاز شد و بانک پس از مزایده، کل کارخانه را تصاحب کرد.
صاحب کارخانه بعد از دریافت اولین اخطار تخلیه ملک، با ناامیدی تمام به دفتر مراجعه کرد تا شاید بتواند کارخانه از دست رفته را به صورت اقساط از بانک بخرد. کارخانه ای که با جان و دلش ساخته بود و به دلیل نامردی بازار از کف رفته بود.

برای دفاع از حقوق موکل چندین دعوی در محاکم قضایی اقامه کردیم و توانستیم بر اساس یک راهبرد صحیح، اثبات کنیم تسهیلات این فعال اقتصادی مشمول سود مرکب شده و او در زمان مزایده، هیچ بدهی به بانک نداشته است. درنتیجه از تعطیلی این واحد تولیدی جلوگیری شد و توانست به حیاتش ادامه دهد. آخرین صحبت موکل جالب بود، گفت: هنگامی که وکیل انتخاب کردم به من خندیدند … اما هنگامی که کارخانه را از بانک پس گرفتم …

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 7 میانگین: 5]
جهت اطلاعات بیشتر یا مشاوره با ما در تماس باشید:

2 در مورد “هنگامی که وکیل انتخاب کردم به من خندیدند … اما هنگامی که کارخانه را از بانک پس گرفتم …”

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *